بیژن نجدی واخوان ثالث /شاعر  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1386

آرمان خواهان بزرگ ،  یوزپلنگان جهان  ،

همواره مورد تهاجم اند  

  • چهارم سپتامبر سال 1997 میلادی  ، 

  •  فرنگیس حبیبی از بخش فارسی رادیو فرانسه ، گفتگویی کوتاه

  • و تلفنی  را با بیژن نجدی ، شاعر و داستان نویس  فقید گیلانی 

  • انجام داد که این دومین و آخرین گفتگویی بود که نجدی در طول

  • عمر خویش و پس از دریافت جایزه قلم گردون ، تن به آن داد  . 

  • سوم شهریور 76  ،  بیژن نجدی  بر اثر عارضه سرطان ریه 

  •  دنیا را ترک کرد .  گفتگو را با هم بخوانیم   

  •  

  • آقای  بیژن نجدی! معمولا اسمی را که برای یک مجموعه داستان

  •  انتخاب میکنند  از نام یکی از برجسته ترین داستان های همان

  •  مجموعه می گیرند.

  •  در مجموعه داستان شما ، هیچ یک از داستان ها نام کتاب ، یعنی  :

  •  یوزپلنگانی که با من دویده اند  ،  را بر خود ندارد .

  • این اسم را چطور انتخاب کردید  ؟

  •  

  • نجدی  :  اصولا  یک مقوله ایی به نام خود یوزپلنگ در

  •  طبیعت وجود دارد .

  • یوزپلنگ یکی از حیوانات رو به انقراض طبیعته .

  • از طرف دیگه ، یکی از دونده ترین هاش و جاه طلب ترین هاش.

  •  منتها یه جاه طلبی زیبایی در یوزپلنگ هست . الان فکر میکنم

  •  در آفریقا فقط یکی دو تا یوزپلنگ بشه در طبیعت دید. یه نسل

  • رو به انقراض هست.

  •  این از اینجاش. از اون طرف ، در طول تاریخ گاهی همچین شکلی

  • در انسان به وجود میاد.

  • یعنی یه نسلی آرمانی   داره ، رویایی داره و برای رسیدن به ان

  • رویا که من اسمشو جاه طلبی زیبا شناسانه می ذارم ،

  • دقیقا از نظر من کار یوزپلنگ رو میکنه و تاریخ ثابت کرده که اینها

  • هرگز به اون رویا شون نمیرسند و عملا  هم تاریخ ، در ایران

  • و در سرتاسر جهان نشان داده که همواره  این آرمان خواهان بزرگ ،

  • یوزپلنگان جهان ، همواره مورد تهاجم ضد خودشون قرار گرفتن  

  • و عملا میبینیم که امروز هم در جهان رو به انقراضند.

  • اینه که این وجه تسمیه اش برای من انطباق داره به هر انسان

  • ارمان خواهی که در طول تاریج به خاطر انسان دویده...

  •  

  • سبک و شیوه ی  بیان نوشتاری شما خاص هست .

  • به نظر من این جور به نظر میاد که در نوشتار شما ،

  • اشیا جای بسیار مهمی دارند و در واقع پرسناژهای جانداری

  • هستند که از طریق تشریح حالات و حرکات اونهاست که

  • عمل ، حسیات و تجربیات پرسناژ های انسانی مفهوم میشه .

  • چند تا مثال میزنم از درون کتاب  ؛ یوزپلنگانی که با من دویده اند :

  • ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش

  • ریخته شده بود.

  • از کوچه ایی می گذشتکه همان پیچ و خم  خوابها و کابوس او را داشت .

  • آقای نجدی این سبک و شیوه را چطور توجیه می کنید ؟

  •  

  • شروع هر قصه به نظر من از تاثرات حسی ، زمانی  و تاریخی اش

  •  به شکل یک شبکه پیچیده ایی از ادراک عمل میکنه.

  • به نظر من  همینطور که این شبکه ادراک پیچیده است  ،

  •  نثر هم باید  با شاخه شدن جلو بره.

  • این شاخه شاخه شدن در شکل ظاهریش ، شکاف بین کلمات است.

  • یعنی من اصلا معتقدم که شکاف بین کلمات نباید توسط خود

  • نویسنده پر بشه. این از یک طرف.

  • از طرف دیگه اصولا واژه برای من خودش یک هویت هنری

  •  نداره، بلکه در محاصره زمان و موقعیت  برایش تولید معنا و

  • وجه زیبا شناختی میشه، والا در شکل منفردش به نظر من فاقدشه.

  • من براتون یه مثال میزنم:  فرض کنید شما که الان تو اروپا تشریف

  •  دارید ، یک مسافری بیاد یک پنجره کوچک از خونه ی شما رو

  •  از تهران بیاره! بده به شما که خانم فرنگیس حبیبی هستید.

  • اینجا یک پنجره که به شما داده

  • میشه ، من مطمئنم که شما چند ثانیه بعد به گریه می افتید!...

  • یعنی این پنجره در موقعیت  زمانی و مکانیش هویت دیگه ایی پیدا میکنه.

  •  در حالی که این پنجره الان تو خونه ی من هست و منو به گریه نمی اندازه!.

  • و یا اینکه اصلا من نمی بینمش.

  •  شئی اگر فقط حالت شئی وارگیش را داشته باشه ، ارزش هنری نداره

  • و به نظر من هر کسی اونو بکار میبره دچار شئی ربودگی ست.

  •  اما اگر ما بدونیم که شئی در وابستگی به موقعیت زمان و مکان  و

  • چسبیده به خاطرات و خود انسان عملکرد پیدا میکنه ،

  • اونجاست که وجه هنری شئی ظاهر میشه.

  •  بنابراین من اینطور میتونم جمع بندی کنم که اگر یکبار یک چتری

  • در یک قصه هویت پیدا میکنه ، به خاطر حضور انسانهایی که من

  •  نمی خواهم از آنها نام ببرم و در جوار اونهاست که هویت پیدا میکنه

  •  

  • و حالا کمی هم از خودتان و کارهای گذشته و آینده تون بگید؟

  •  

  • نجدی :  قبلا خدمتتون بگم  که من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم !

  •  54 سالمه و بطور دقیق تصمیم دارم  که تا اولین صبح قرن بیست و یکم

  • هم زندگی بکنم.

  • اون روز صبح میخوام از خواب پا شم  ، یه صبحانه ای بخورم،

  • سیگاری بکشم و یه کلت رو بذارم رو پیشانیم و ماشه اش را بکشم.

  • باری اینکه من مطمئنم که اصولا بشر دست از خونریزیش بر نمی داره .

  • به اطرافتون تو اروپا نگاه کنید .

  • واقعا تو اروپا ببینید چه خبره ؟ مرکز تمدن جهان و اصولا شرمنده

  • از خونریزی های اطرافش نیست! در واقع یک همچین خستگی فلسفی ای

  •  با من هست از گذشته...

  • اما برای اینده چه میخواهم بکنم ؟

  • باور کنید هیچ برنامه ی خاصی ندارم! یک مقدار نوشته دارم.

  • یک مقدار قصه دارم. و اینها فکر میکنم پروانه  ـ همسرش ـ

  •  برام داره جمع میکنه . اونها رو شاید بتونه چاپ کنه .

  •  من دیگه از اینجا به بعد رویایی ندارم .

  • مگر اینکه پروانه بخواد از این بابت بهش عمل      کنه...

  •   

     

    Mehrd

       www.poetrymag.info

     

    چهار شعر از بیژن نجدی 

     

     

    ساعت

     

     

    کدام ساعت شنی بهار را زایید؟

    کدام فصل پیرهنی دارد گرم‌تر از تابستانی

    که من عاشق دختر همسایه‌ام

    بودم؟

    همان سال چه گریه‌هایی ریخت از تن پاییز

    و چه ارقام خسته‌ای افتاد

    از صفحه‌ی غروب ساعت دیواری؟

    انگار زمستان بود که عقربه‌های همان ساعت

    لغزیدند تا کنار هم

    افتادند درست در جای خالی شش و نیم

    و حالا من پیر شده‌ام

    همچنان که دختر همسایه

    بی هیچ خاطره از شش و نیم.

     

     

     

    کسی می‌داند؟

     

    کسی می‌داند

    شماره شناسنامه‌ی گندم چیست؟

    کدامین شنبه

    آن اولین بهار را زایید؟

    یک تقویم بی پاییز را

    کسی می‌داند از کجا باید بخرم؟

    هیچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپیدارم

    باور نمی‌کنند

    که از موهایم صدای کمانچه می‌ریزد

    کسی می‌داند؟

    گروه خون جمعه‌ای که افتاده روی پل امروز

    پل حالا

    پل همین لحظه

    O منفی‌ست؟

    A یا B؟

    یا AB؟

     

     

     

    خورشید

     

    دیروز که می‌آمدم از نیمه‌ی دوم قرن بعد

    دیدم که نور آهسته می‌ریزد

    صدا آهسته می‌گذرد

    آهسته‌تر بسیار

    از گریه‌ی تنهایان

    حتا دیدم که ریش و سبیل زمین

    موهای منظومه‌ی شمسی سفید شده است

    و خورشید با چشمانش پر از آب مروارید

    به آفتاب‌گردانی می‌نگرد

    که پلاستیکی‌ست.

     

     

     

    تو را هم چنان دوست خواهم داشت

     

     

    بسیار پیش‌تر از امروز

    دوستت داشتم در گذشته‌های دور

    آن قدر دور

    که هر وقت به یاد می‌آورم

    پارچ‌بلور کنار سفره‌ی من

    ابریق می‌شود

    کلاه کپی من، دستار

    کت و شلوارم، ردای سفید

    کراواتم، زنار

    اتاق، همین اتاق زیر شیروانی ما

    غار

    غاری پر از تاریک و صدای بوسه‌های ما

    و قرن‌های بعد تو را همچنان دوست خواهم داشت

    آن‌قدر که در خیال‌بافی آن همه عشق

    تو در سفینه‌ای نزدیک من

    من در سفینه‌ای دیگر، بسیار نزدیک‌تر از خودم با تو

    دست می‌کشیم به گونه‌های هم

    بر صفحه‌ی تلویزیون.

    ad Arefani

     jazmaorg@jazma.org

     

     

  • 3 و 4 شهریور
    سالروز تولد "درویشیان" و درگذشت "نجدی" و " اخوان ثالث "

    سوم شهریور مصادف است با سالروز تولد "علی اشرف درویشیان

  • " نویسنده و سالروز درگذشت "بیژن نجدی" داستان نویس و شاعر

  • ایرانی و 4 شهریور مصادف است با سالروز درگذشت مهدی "اخوان ثالث"

  •  شاعر و منتقد ادبی .

    "علی اشرف درویشیان" متولد 3/

  • 6/1320 ازنویشندگان پیشکسوت ایرانی است که "حسن میرعابدینی

  • "درکتاب « فرهنگ داستان نویسان ایران» درمورد وی چنین می نویسد

  • :« کرمانشاهی ، معلم روستا و در داستاننویسی از پیروان

  • صمد بهرنگی است .

  • به خاطر آثارش یک چند محبوس و در سال 1357 آزاد شد .

  • نخستین مجموعه داستانش ، ازاین ولایت (1352) ، او رادر زمر

  • ۀ نویسندگان معروف اجتماعنگار قرار قرار داد. دراینداستانها با

  • خشم و خروش ، زندگی محرومان شهری و روستایی منطقه کرمانشهای

  •  را هنرمندانه با آفرینی کرد . در آبشوران (1354)-

  •  که بانام تلخستانی منتشر کرد – همان زمینه را ادامه داد .

  •  اما در فصل نان (1357) و همراه آهنگهای بابام (1358)

  •  به خاطرات دوران کودکی پرداخت و گستردگی و نومایگی

  • دو مجموعه قبلی را ازدست داد .

  • درویشیان کتابهای متعددی نیز برای کودکان نوشته است. »

  •  

  • آثار منتشر شده از این نویسنده بدین شرح است : از این ولایت ،

  • آبشوران، روزنامه ی دیواری مدرسه ما ، فصل نان ،

  • همراه آهنگهای بابام، سلول ، قصه های بند، سال های ابری ،

  •  ابر سیاه هزار چشم ، درشتی، خاطرات صفرخان.

  •  

  • سالروز

    *****

    "بیژن نجدی" 24 /8 / 1320 در "خاش " متولد شد و

     پس از سال ها تلاش در عرصه ادبیات و نگارش آثاری چون مجموعه

     داستانهای "یوزپلنگانی که بامن دویدند" ،

    " دوباره ازهمان خیابان" و مجموعه شعر

     " داستانهای ناتمام" 3/6/1376 از دنیا رفت .

    نام مجموعه داستان "یوزپلنگانی که با من دویدند "

    برگرفته از وصیت شاعرانه نجدی در شعری با عنوان

    " وصیت" است که در ادامه می خوانید.

    « وصیت »

    نیمی از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را

    گذاشته ام

    با دره هایش ، پیا له های شیر

    به خاطر پسرم

    نیم دگر کوهستان ،وقف باران شیر

    دریایی آبی و آرام را

    با فانوس روشن دریایی

    می بخشم به همسرم .

    شب های دریا را

    بی آرام ، بی آبی

    با دلشوره ی فانوس دریایی

    به دوستان دور دوران سربازی

    که حالا پیر شده اند .

    رودخانه که می گذرد زیر پل

    مال تو

    دختر پوست کشیده من براستخوان بلور

    که آب

    پیراهنت شود تمام تابستان

    هر مزرعه و درخت

    کشتزار و علفت را

    به کویر بدهید، ششدانگ

    به دانه های شن، زیر آفتاب

    از صدای سه تار من

    سبز سبز پاره های موسیقی

    که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام

    روی رف

    یک سهم به مثنوی مولانا

    دوسهم به « نی » بدهید

    و می بخشم به پرندگان

    رنگها ،کاشی ها ، گنبدها

    به یوزپلنگانی که با من دویده اند

    غار وقندیل های آهک و تنهایی

    وبوی باغچه را

    به فصل هایی که می آیند

    بعد ازمن ...

    **************

    مهدی اخوان ثالث (م.امید) اسفند ماه سال 1307

     در شهر مشهد به دنیا آمد. از هنرستان مشهد فارغ التحصیل

     و به شعر گرا یش پیدا کرد . میمنت میر صادقی درکتاب

    « با صبح دمان » او رااینونه معرفی می کند

    « شعر اخوان ریشه در ادبیات گذشته داردو هم از نظر زبان

     و هم از نظر مضمون قوی و پربار است .

    اخوان در شعر خود کلمات زبان محاوره را به راحنی در

    کنار کلمات ادبی فاخر نشانده است و زبانی غنی و خاص خود

     را به وجود آورده که درمیان شاعران معاصر نظیر ندارد .

     بیشتر شعرهای او اجتماعی ، اما شعرهای عاشقانه زیبا نیز دارد ».

    اخوان پس از سال ها تلاش در عرصه شعر و زبان ادبیات فارسی

    4 /6/1369 درتهران درگذشت و د رمشهد به خاک سپرده شد.

     

    آثار برجسته اخوان بدین شرح است : ارغنون ، زمستان، آخر شاهنامه

    ، از این اوستا، منظومه شکار، ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم .

    شعر « لحظه دیدار» ازاین شاعر را می خوانیم .

    لحظه دیدار نزدیک است

    باز من دیوانه ام ، مستم

    با می لرزد دلم ، دستم

    باز گویی درجهان دیگری هستم

    []

    های، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ!

    های، نپریشی صفای زلفکم را ، دست

    و آبرویم را نریزی ، دل !

    لحظهء دیدار نزدیکست

    علاقه مندان می تواند مطالب تازه خود را درمورد نویسندگان

    و شاعران ذکر شده جهت انتشار در " آتی بان " همراه با مشخصات کامل

    از طریق دکمه قرمز [ ارسال مطلب برای آتی بان] و یا بخش تماس

     به این سایت ارسال نمایند.

    www.atiban.com/articleprint.aspx?id=81