X
تبلیغات
رایتل
روح زایی (حقیقت انسان)  چاپ
تاریخ : شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1387
 شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧  
 
 
محدوده‏های زندگی و توانایی انسان
 
هر روز بیش‏تر و بیش‏تر شکسته می‏شود.
 
چیزی که دیروز غیرممکن بود امروز
 
ممکن می‏شود و چیزی که
 
امروز بعید است فردا در دسترس
 
همگان قرار می‏گیرد.
 
 
 اما همگانی که از زندگی فردا
 
 برخوردار می‏شوند اندکی از مردم
 
 امروز هستند که حقایق آشکار
 
نشده را یافته‏اند و پذیرفته‏اند.
 
و نیز این تجربه‏ها بیانگر حقیقتی
 
دیگر است و هر یک از چنین تجاربی
 
روزنه‏ی جدیدی را بر ما می‏گشاید
 
 که از طریق آن می‏توانیم
 
 حقیقت انسان را از زاویه‏ی جدیدی
 
ببینیم و یا اگر اهل تجربه باشیم، تجربه
 
 کنیم.
 
اما حقیقت انسان. به راستی
 
 همه‏ی نشانه‏ها و وقایع حدّشکن
 
 آن را این‏طور بیان می‏کنند: حقیقت
 
انسان نامحدود است.
 
و هر که این حقیقت را دید،
 
 به اندازه‏ی نگاهش، به آن پیوست
 
و در آن حل شد. انسان می‏خورد،
 
می‏خوابد، بازی می‏کند، می‏جنگد،
 
تولید مثل می‏کند و هم‏نوع خود را
 
می‏کُشد، در ضعف‏ها گرفتار
 
 می‏شود، خرد می‏شود و می‏میرد.
 
این ظاهرِ انسان است.
 
موجودی ضعیف، سطحی، تکراری،
 
خسته، محدود و ناتوان. و باطن
 
انسان: خالق انسان بیش از همه
 
 مخلوق خود را می‏شناسد.
 
در واقع این تنها نظری است که
 
درباره‏ی انسان حقیقت دارد
 
. در کلام الهی این‏طور آمده که
 
خداوند از روح خود در او دمید،
 
اسماء را که رازها و کلیدهای
 
 هستی‏اند به او آموخت و
 
 در او کاشت.
 
او را جانشین خود در زمین ساخت.
 
به فرشتگان و ملائکش فرمان داد
 
تا در برابر بزرگی او سجده کنند.
 
آسمان‏ها و زمین را به تسخیر
 
و تحت فرمان او درآورد.
 
 او را مثل الله قرار داد و فرمود شبیه
 
 به خودم باشد.
 
 و فرمود همه چیز را برای تو آفریدم و
 
 تو را برای خودم و به او وعده داد
 
 که دعایش را مستجاب می‏کند
 
و اگر خوانده شود پاسخ می‏دهد.
 
«ای بنده‏ی من. مرا بپرست
 
 و تسلیم من باش تا تو را مانند
 
خود گردانم. من خدای زنده‏ای هستم
 
 که هرگز نمی‏میرم و مرگ و نیستی
 
 در من راه ندارد.
 
تو را نیز زنده و جاودانه خواهم ساخت.
 
من توانگر (مطلق) هستم که
 
فقیر و نیازمند نمی‏شود)
 
و از همه چیز و همه کس
 
 بی‏نیاز است
 
(تو را نیز چنان توانگر سازم که
 
 هرگز فقیر و نیازمند نشوی.
 
 من هرگاه چیزی بخواهم به وجود
 
می‏آید. می‏گویم باش و می‏شود،
 
تو را نیز مانند خود گردانم که
 
 هر گاه چیزی بخواهی، بگویی باش
 
 و آن بشود».
 

 و باز اشاره فرمود:

 

 «ای داوود! به قومت از جانب

 

 من ابلاغ کن که هر کدام از

 

 بندگانم را که به طاعت خود

 

 امر کنم و او اطاعت کند،

 

 بر من حق است که من نیز از

 

 او اطاعت کنم و او را در

 

 اطاعت خود یاری دهم.

 

اگر چیزی از من بخواهد،

 

 به او بدهم و اگر دعایی کند،

 

اجابت کنم.

 

اگر به من توسل جوید،

 

او را حفظ کنم

 

 و اگر از من طلب

 

 کفایت نماید، همه‏ی اُمورش

 

 را کفایت کنم.

 

 اگر به من توکل نماید،

 

 او را حفظ کنم و اگر همه‏ی

 

مخلوقات قصد او را کنند،

 

 در برابر آن‏ها حایل شوم».

 

 

 

از وبلاگ روح زای:

 

http://roohzaee.persianblog.ir