
واژه ها
(سخنی از هزار سخن) جلد دوم قسمت نهم (۹)
در این بخش از واژه ها از متن جناب آقای پروفسور کاوه رادمتنی در اختیار دوستان قرار میدهم که ایشان بمدت ۵ سال بروی فرمول آن تحقیق وپژوهش علمی داشته اند وهیچ بر آن نخواهم افزود چراکه متن در سهولت وسادگی گویای آنچه باید گفته شود هست ونیازی براین نمیبینم که برآن چیزی بیافزایم وتنها توجه ودقت دوستان را خواهانم چرا که این متن براستی نماینده خوبی برای هریک ازما خواهد بود تا دریابیم چون راه دانش وعقل را گرفته وبر هوش واستعداد خود تکیه کنیم وچنانچه آنرا بدرستی ودر راه صواب بکار گیریم
محال است به نتیجه ای ناخوشایند برسیم وخوشا بر کسی که با شناخت خویش خداوند را در کنار خویشتن یافته با تکیه براو از غم عالم دنیوی وفانی فارغ گردیده است که چون او در کنار باشد غم نیز راه به هبچ کجا نمیبردواگرچه شادی وغم در روزانه یکا یک ما وجود دارد اما آنگهتکیه بر خدا ی خویش دارد وبا دل براین معنا ست که چون توکل براو کند میتواند در آرامش باشد و درباور این است که
او هرگز اورا تنها رها نخواهد نمود
آنگاه ترسی در درون خویش نخواهد دید ونگران فردا نیز نخواهد بود که خداوند چون بخواهی درکنار توست و دیده میشود
کمااینکه در زمین وآسمان و اعماق دریاها, چهره او پیداست و بودن او همراه وهمگام باما , کاملا احساس میشود ومیبایست شکر او بجا آورد بر هرروز که همراه با سلامتی برمن ، تو وعزیزان ما گذشتبر هر اشکی که به لبخند ، به قدرت ولطف ومحبت او تبدیل شد بر هر غمی که ازما زدود وبر شادی رسانده ودل را آرام بخشید که میدانمهرکه اورا باور دارد میداند هیچ برگی جز بخواست او بر زمین نمی افتد وهرچه خواست اوست ,همان میشود.

وغافل نباشیم آنکه در اشتباه وخطا راه خویش جسته و زندگی میگذراند نیزنمی بایست خداوند را مقصر بداند چراکه خداوند عقل را بما بخشید ه که خود ، راه خوب وبد را تشخیص داده
و آن برگزینیم که خود میخواهیم ! واشتباه وخطائی اگر پیش آمد اگر براه درست بود تجربه بود
اگر به خطا وبد دلی ، نتیجه آن نیز به خود ما برخواهد گشت
چاه مکن بهر کسی
اول خودت بعدا کسی!!!
واوکه راه خطا وناصواب را بر میگزیند وبدیگران آسیب میرساند در نهایت بخود آسیب رسانده است .فرزانه شیدا
عرفان ۲به قلم : پروفسور محسن کاوه راد

پروفسور محسن کاوه راد
Dr.Mohsen Kavehrad
متولد یازدهم دیماه ۱۳۲۹
با جناب آقای پروفسور محسن کاوه راد آشنا شویم
ایشان مخترع ٫ استاد دانشگاه٫ شاعر ویکی از بزرگان کشور ایران و مقیم آمریکا می باشند.متن کامل زندگینامه ایشان برگرفته از سایت چهره های ماندگار
http://243.blogfa.com/post-135.aspx
جناب آقای پروفسور محسن کاوه راد
متولد یازدهم دیماه ۱۳۲۹
استاد دانشکده مهندسی برق
در دانشگاه ایالتی ینسیلوانیا
Dr.Mohsen Kavehrad

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
در ادامه بحث عرفان که کسب معرفت و شناخت ذات حق است، مطلبی نظرم را
جلب کرد و آن این آیه بود “ : الا بذکر الله تطمئن القلوب”
یعنی با یاد خدا دلها آرام می گیرد. حال بپردازیم به اینکه چطور میتوان این آیه را بصورت عقلانی و علمی تحلیلش کنیم. تحلیل این مسئله را از خودشناسی آغاز میکنیم چون نهایت و غایت خودشناسی ٬ معرفت به ذات احدیّت یعنی خداشناسی میباشد.
خستویم ـ ای دریغ ـ که بس دیر زیستم:
بی آنکه روشن آید برمن که کیستم.
آوار ِ هیج درد بنشکستم، ای شگفت!
نه سنگام و نه روی و نه پولاد، چیستم؟
Intelligence Quotient " " یا " آی- کیو "
میتوان بصورت کمیّتی هوش را اندازه گیری کرد.
مقدار این عدد " آی- کیو " که همیشه در نوزاد یک انسان بزرگتر از صفر میباشد ، تا حدّی به شرائط اقلیمی پدرو مادر و تا حد زیادتری به هوش ایشان بستگی دارد.
هرچه سطح عددی " آی- کیو " بالاتر باشد ، فرد سریع الانتقال تر است و در پاسخگوئی سئوالات زودتر از دیگران عکس العمل نشان میدهد و به سئولات مشابه منطقی تر جواب میدهد.
همینطور این افراد ترسی از روبرو شدن با جمعیتی انبوه و محاوره حضوری نداشته و بقول معروف،
فالبداهه جوابی منطقی برای هر سئوالی در آستین دارند.
در بین سیاستمداران بزرگ نمونه این افراد در تاریخ زیاد بوده و هست.
" آی- کیو " در افراد مختلف متفاوت است و دلیل این جبری است. البتّه این علّت بیعدالتی
دستگاه آفرینش نیست ،
بلکه بر پایه و اساس "تنوع" DIVERSITY در آفرینش است.
این اصل مهمّی است و اگر غیر از این بود، تمام مردم دنیا دوست میداشتند پشت میزنشین شوند
و براه طعنه کسی حاضر نبود کارهای سخت تر نظیر معلمّی یا پرستاری و غیره ..... را انجام دهد.
در ضمن با این موهبت الهی که به بعضی مقداری بیشتر از دیگران عطا شده ، بار مسئولیت سنگینی بر دوش فرد باهوش قرار میگیرد. این افراد بنا بر جبر ساختمانی مغزشان ، از دیگران حسّاس ترند و از نقایص شهودی اطرافشان بیشتر از بقیّهء مردم رنج میبرند.
در بین این گروه هنرمندان برجسته را میتوان نام برد. لازم به یاد آوری است که
هوش در طول عمر یک انسان قابل تغییر در جهت افزایشی نیست .
همینطور هوش به تنهائی عامل رستگاری فرد در مسیر زندگی نمی باشد. چه بسا افراد باهوش که سریعتر از بقیّه با استفاده از این ریسمان به قعر چاه ظلمت نزول کرده و دیگر قادر به نجات مقام انسانیت خویش نشدند. پس هوش به تنهائی عروة الوثقی نیست به مصداق مشهور:
چو دزدی با چراغ آید
گزیده تر برد کالا
واین بیانی از اثر معکوس هوش است.
حال بپردازیم به بحث شیرین "عقل" - و آن شامل مجموعه صفات بارزی هستند که چون خمیرمایه در ذات هر نوزادی استقرار دارد. منزلگاه این مجموعه در جوهر و ذات آدمی است.
در این مجموعه خصائصی از قبیل صداقت ، امانتداری، محبت،عشق و شعور... و دیگر صفات
ملکوتی موجودند.
پس نوزاد با این صفات بعنوان سرمایهء اولیّه زندگی را شروع کرده و از وی انتظار میرود
که در مسیر معرفت حق ، به این اندوخته سود اضافه کرده و در جهت تکامل گام بردارد.
نا گفته نماند که عقل در کنار دیگر حواس از قبیل خیال پردازی٬ ترس٬ شهوت و حواس پنجگانه در ذات آدمی قرار دارد. تردید و عدم اعتماد (توّکل) به ذات حق باعث این میشود !
که انسان دنباله روی از اوهام و امیال حیوانی و وسوسه های شیطانی را در پیش گیرد
" الذّی یوسوس فی صدور النّاس ": شیطان از تردید و دودلی بهره برداری میکند.
پس خارج از مجموعهء صفات معقول مجموعه ای از صفات نامعقول هم وجود دارد که از اعضای این مجموعه میتوان: دروغ ، نادرستی ، دزدی ، تنفّر حاصل از تعصّب... و دیگر رذائل اخلاقی را نام برد.
گمراهان بیشتر با مجموعه رذائل سروکار دارند
و نتیجتآ آتشی به خرمن عقل زده و در غایت "ان الانسان لفی خسر" را بر خود خزیدار میشوند
یعنی نه تنها در مسیر زندگانی سود اخلاقی نمیبرند٬ بلکه سرمایهء اولیّه عقلانی خویش را نیز منهدم میکنند.
بر خلاف "هوش" و "آی-کیو" ، میزان عقل در انسان پارامتر ثابتی نیست و سطح آن قابل تغییر دادن میباشد. عقل تابعی از مکان ، زمان ، شرایط اطراف و بطور کلّی تجارب یک انسان میباشد.
در بخش قبلی "مبحث عرفان" ذکر شد که معنایدیگر معرفت را سعدی در کتاب گلستان خویش
چنین تعریف میکند: " سفر را، فواید بسیار است. یکی:
نزهت خاطر، و دیگری ، معرفت یاران ". همینطور که در آیه
"قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض
قانظروا کیف کان عاقبة المکذّبین"
یعنی پیش از شما سنتهایی بوده است, پس بر روی زمین بگردید و بنگرید که پایان کار آنها که
تکذیب میکردند چه بوده است. منظور اینست که ٬ سفر بر تجارب عقلانی می افزاید.
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا ، با هم از پیچ و خم سبز گیاه ، تا لب پنجره بالا برویم و ببینیم خدا ، پشت این پنجره ها لحظه ای کاشته است؟!
تا خدا فاصله ای نیست بیا ، با هم از غربت این نادانی سوی اندیشهء ادراک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای پر بزنیم .....
با توجه به این داده ها بیاد میآوریم
آیه ای دیگر را که میفرماید:
"و الذین آمنوا و عملوا الصّالحات لانکلف نفسا
الا وسعها اوالئک اصحاب الجنّه هم خالدون (اعراف 42) ".
این نشانگر آن است که به هر فردی "ظرفیّت" خاصی عطا شده و از وی قدرت درک و تحمّل مصائب بیش از میانگین آن "ظرفیّت" انتظار نمیرود.
واژة تکلیف در قرآن به کار نرفته اما از مشتقّات این مصدر هفت بار استفاده شده است. معنای واحدی که در عبارات متعدّدی بیان شده از قبیل
«...لاتکلف نفس الا وسعها...»
«لایکلف الله نفسا الا وسعها...»
«لانکلف نفسا الا وسعها...» و
«...لایکلف الله نفسا الا ...»
ناظر به این امر است که خداوند آدمی را به انجام دادن آنچه در توانش نیست مکلّف نمی سازد.
کما اینکه حتّی در انجام عبادات واجب نیز این موضوع رعایت شده است.
اینجاست که اهمیّت خودشناسی و ارتباط آن با خداشناسی روشن میگردد. مثلی هست که میگوید "پا از گلیم خود فراتر مگذار" یعنی به عبارتی، بیش از " ظرفیّت " خود بار مسئولیّت قبول نکن که سرانجام آن هلاکت خواهد بود.
برای فرار از این مهلکه میبایست قدم به پله ای بالاتر نهاد و آن همانا عالم عقلانی زیستن است.
در آنجا هیچ دغدغهء خاطری وجود ندارد، زیرا عالم عقلانی ساختارش طوریست که منفیاّت را نمیپذیرد. پس اگر راهی برای شناسائی خود یافتیم، خدا را خواهیم یافت و به آن "آرامش با یاد خدا" یامرحلهء معروف به: " نیروانا " در دین هندو، دست خواهیم یافت.
بدیهی است که کوتاه ترین مسیر به این مرحله تعیین " ظرفیّت " شخصی میباشد. چرا که با این دانش و با کمک " جهاد با نفس " و در پیش گرفتن قناعت، میتوان به آرامش مطلق دست پیدا کرد و در غایت به خداوند رسید. به عبارت دیگر آنچنان زندگی کنیم که از مادر بزرگ شنیدیم
که میگفت "پا از گلیم خود فراتر مگذار"
چون عامل اصلی تمام تشویش ها و دغدغه های ذهنی همانا
-- بار سنگینتر از توانائی تحمّل آن
-- بر داشتن است .. که ریشهء آن
در حرص و آز و زائیدهء وسوسه های شیطانی است.
پس اول خود را بشناس و ظرفّیت خودت را تخمین بزن.
زنهار ! بیش از آنچه میتوانی تحویل دهی ادعا نکن و شعار نده و بار بر ندار ...
وگرنه چون حمار در گل اعمال خود گیر خواهی کرد.برای محاسبه "ظرفیّت" میتوان از ریاضیّات کمک گرفت. رابطهء " ظرفیت " با "آی- کیو" یک رابطهء خطّی است ٬ ولی با تابعمیزان "عقل" این رابطه غیرخطّی میباشد. بدین صورت که لگاریتم ( {.}Log ) عدد میزان "عقل" با ظرفیّت ارتباط مستقیم دارد. فرض کنید که این عدد را با A تعریف کنیم، در اینصورت فرمول "ظرفیّت" از این قرار زیر است: + 1 × ( آی-کیو ) = (ظرفیّت)
{ Log { A
لگاریتم یک متغیّر تابعی است که با زیاد شدن مقدار متغیّر زیاد میشود ولی بتدریج شتاب این زیاد شدن کمتر میگردد. یعنی شیب مماس بر منحنی لگاریتم بتدریج بسمت افقی بودن متمایل میشود.
روشن است که به میزان عدد A میتوان در طول زمان افزود. این از طرق مختلف مثلآ با درایت و شعور ، کسب علم و تجارب نیک و همینطور با تزکیهء نفس و دوری جستن از ناثواب حاصل میگردد.
ولی سرعت این رشد با طی زمان کمتر میشود و در حقیقت این همان سیر تکامل عرفانی است
که قبلآ به آن مفصّل اشاره کردیم.
همینطور توجه میکنید که با کمک هوش ( آی- کیو ) زیادتر،
در مسیر درست، زودتر از بقیّه میتوان به سر منزل رستگاری رسید.
در ضمن هرچقدر میزان عقل بیشتر باشد، " ظرفیت " بالاتر است، ولی سرعت رشد ظرفیت با عقل بمراتب کمتر از رشد آن با ضریب هوش است.
دلیل این رشد نسبتآ کند و غیر خطی تابع لگاریتم است. اما افزایش ظرفیّت با عقل دلیل بر این است که، با افزودن به نیروی عقلانی از طریق پرورش آن میتوان به مدارج بالای عقلانی رسید.
غایت این مرحلهء سیر و سلوک "نفس مطمئنّه" و بجز خدا ندیدن میباشد
به مصداق فرمایش سعدی علیه الرّحمه:
تن آدمی شریف است به جان آدمیّت هرگاه انسان قوای روحانی خود را قوی نمود ومعرفت وعبادت وخدمت به خلق رابرای خوشنودی حق تعالی همیشه کرد:
نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت
میرسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حدّ است مکان آدمیّتبه نصیحت آدمی شو نه به خویشتن، که سعدیهم از آدمی شنیده است٬ بیان آدمیّت
نفس از مقام "امّاره" به "مطمئنّه" مبدّل شود٬
بی شک قلب تصفیه واقعی از محبّت غیر خدا یافته و چشم حقیقی روح فعّال گشته، آنگاه می تواند
مشاهدهء جلال و کمال حضرت او را به دیدهء باطن یا روح بنماید.
نمونه ی بارز عارف راستین و کامل حضرت علی (ع) است که اگر تمام پرده های اسرار را بر او می گشودند یا بر رویش می بستند ذرّه ای در ایمانش تغییری حاصل نمیشد.
حال به این نکته هم توجّه کنید که فرموده :" لانکلف نفسا الا وسعها".
یعنی از همه ی ما انتظار به مقام "علی (ع)" رسیدن نمیرود.
شاید به گرد پای اسب ایشان هم رسیدن از عهده ی بسیاری از ما مومن نمایان خارج باشد.
چون ما اکثرآ با خدائی خیالی سرو کار داریم . بی خدا نیستیم ، بلکه آن خدائی را که تصّور میکنیم ،ساخته و پرداخته ذهن ماست.
ما خدائی را می پسندیم که بشود با او در بازار زندگی چانه زد !!!
دکتر شریعتی میگوید : خدا انسان را آفرید و انسان توجیه را ، و اگر خوب دقّت کنیم ،
جایگاه توجیه در خیال ماست.
حافظ علیه الرّحمه نیز گوید:گفتم که بر خیالش راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفش گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
خوانندگان عزیزی که با ریاضیّات آشنائی دارند میدانند که اگر در فرمول " ظرفیّت " میزان اعمال " عقلانی " به صفر نزول کند " ظرفیّت" به صفر نزول کرده و درک و معرفت پروردگار غیر ممکن میگردد.
پس چنین شخصی هرگز به رستگاری نرسیده و پس از مرگ هم جای او پیش خداوند نخواهد بود.
رندی پرسید و آنجا که خدا نیست کجاست ؟ در جواب باید سئوال کرد سیاهی چیست ؟ آنجاست که نور وجود ندارد.
پس آن جایگاه، بطنی است که در آن نور خدا یافت نمیشود. در قرآن از آن بعنوان دوزخ یاد میشود.
در حقیقت این نیز اثبات گفته های دیگر مادر بزرگ است: پس جمع بندی خیلی ساده است: لازمه رسیدن به آرامش خاطر، یاد خداوند است. زیرا که با یاد او بر عرش تکیه میتوان زد و اتصّالی واقعی از طریق عروة الوثقی میتوان برقرار نمود. آنجاست که میفرماید: "خلق السموات و الارض فی ستّهٔ ایام ثم استوی علی العرش" یعنی آسمانها و زمین را خلق کرد و بر عرش تکیه زدند. پس محل اسقرار آرامش روان ما عقل ما هست. ![]()
![]()

تا خدا ، فاصله ای بود اگر من چه می دانستم ، که اقاقی زیباست ؟!
یا گل سرخ ، پر از سّر خداست ؟!
یا اگر بود که من ، لای اوراق پر از سجدهء برگ ،
رمز تسبیح ! نمی نوشیدم !
و از آن رویش مرطوب شعور من و تو ، در دل گرم و پر از شور امید
خطّی از عشق نمی فهمیدم !
در بدو تولّد، میزان هوش افراد متفاوت است. در سنین بالاتر از طریق آزمون


یکدوقدم دور شوم صد قدمی بسوی غم
باز منم همان که شد جلوه ءغصه وستم
آه ز عشق وعاشقی! این ستم پر از ریا
این دل من رها نشد از ستم و ازآن بلا
باز براه عاشقی خورده زمین دل منم
باز منم که در خفا پر پر غصه میزنم
باز منم به عشق وغم انکه فنا شده دلش
باز منم که خانهء جور وجفا شده دلش
باز همان قصیده ها شعله ء داغ و سوز عشق
آه به قلب من مگو از شب غم ! ز روز عشق
گریه توان من برُید ناله درون من شکست
باز خدای عاشقی ! چشم بروی من نبست
باز جفای دیگری در ره من نهان شده
تیر غمی ، به سوی دل بار دگر نشان شده
باز به جرم عاشقی دار جفا علم شده
این دل ما میان ,,آن,, مُرده دار غم شده
باز نگاه عاشقم مانده به ره گریه کنان
سینه دوباره میکشد غصه وغم از این جهان
وای ز درد عاشقی ! وای به قلب عاشقان
ای دل من دگر مرو بار دگر به راه آن
عشق فغان وگریه هاست دردوغم و جور وجفاست
باز به خلوتم بیا که خالی از رنگ وریاست
باز بیا به کنج شعر به آشیان شاعری
بگذر از این جهان غم این همه عشق ظاهری
باز منو تو وخدا , باز به خلوت دعا
گریه مکن ای دل من باز
ب
ه خلوتم بیا...باز به خلوتم بیا
ف. شیدا شنبه 25 آذر1385
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ

روزنامه ابتکار

هر دو دلگرفته از غم ، با چشائی زارو گریون
هر دو سینه ای پراز حرف ، هر دو در سکوت شبها
هر دو بیدارِ شبونه ، توی کوچه های تنها
اشکای من ، روی گونه ، هق هق تلخ خیابون
آخر عاشقی اینه !!! گریه کردن زیر بارون !!!
این منم که زیر بارون ، خاطراتُو مینویسم
منکه با قطره اشکم ، رهگذا ر شبِ خیسم
واسه این غریبه گشتن و دیگه چتری هم نمیخوام
پا بپای سرنوشتم ، دیگه یکقدم ، نمیام!
آره باورم نداری ، تو که ا شکامو ندیدی
تو که هر شب زیر بارون غم ِ عشقو نکشیدی
این منم ، که زیر بارون ، خاطراتوُ مینویسم
منکه با قطره اشکم ، رهگذا ر شبِ خیسم
کاش دوباره زیر بارون ، تو میومدی سراغم
تا ببینی مثه دیرو ز ، من هنوز یکدل داغم
ولی تو یک شب آروم ، زندگیمو ابری کردی
تو خودت گفتی که هرگز ، بدلم برنمیگردی!!!
من از ا ونروز تا بامروز ، دلِِِیِ بارون زده هستم
تو منو تنها گذاشتی ، من زدم دلو شکستم
حالا خاطرات بارون ، شاید از یادِ تو رفته
دل منهم ، واسه هیچکس ، راز اون شبو نگفته !!
تو میدونی و دل من ، که برات شعری رو خوندم
شعر کوچه از ُمشیری تا بدونی چرا موندم!
( با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز ، نتوانم نتوانم!!!*)
آخه دل کجارو داره ؟ وقتی یک دله اسیره!
دله من اسیر دامه ، خودشم بخواد نمیره!
تو با عشقتم ، یه روزی ، هر دو پای منو بستی
فردا با، سنگ جدائی ، پر و بالمو شکستی!
آره باورم نداری ! تو که ا شکامو ندیدی!
تو که هر شب زیر بارون ! غم عشقو نکشیدی!
این منم ، که زیر بارون ، خاطراتوُ مینویسم !
منکه با قطره اشکم ، رهگذار شبِ خیسم !
کاش دوباره زیر بارون ، تو میومدی سراغم
تا ببینی ، مثه دیرو ز ، من هنوز یکدل داغم !!!
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا..... http://www.fsheida.com/
شیواااااماهیچ
